تبلیغات
نوین نیوز(سرگرمی،علمی و ورزشی)

مدیر اصلی:babre mazandaran

قضاوت مسعود مرادی در لیگ قهرمانان باشگاه های آسیا

نویسنده :kurosh
تاریخ:سه شنبه 11 اسفند 1388-12:15 ق.ظ

کنفدراسیون فوتبال آسیا، مسعود مرادی داور بین المللی کشورمان را برای قضاوت دیدار تیم های سئونگنام کره جنوبی با بیجینگ گوان چین انتخاب کرد.
به گزارش واحد مرکزی خبر، این دیدار، سوم فروردین سال آینده در کره جنوبی برگزار می شود و رضا سخندان به همراه داوود رفعتی نژاد از ایران به عنوان کمک های اول و دوم،‌ وی را در قضاوت این بازی همراهی می کنند.
چایا ماهاپاب از تایلند به عنوان داور چهارم با تیم داوری ایران همکاری خواهد کرد.
این کنفدراسیون نظارت دیدار تیم های الوحده امارات و الاتحاد عربستان را هم به اسماعیل صفیری از ایران سپرد.


نوع مطلب : ورزشی 

ساعت مچی بدون صفحه و عقربه!

نویسنده :m_takpa
تاریخ:یکشنبه 9 اسفند 1388-09:15 ب.ظ

 ساعت Aurora طراحی زیبایی است که صفحه شماره و عقربه از آن حذف شده است و پرتوهای رنگی لیزر جایگزین عقربه های آن شده اند.

 

 


شرکت ساعت سازی Aurora یا "شفق" هیچ علاقه ای به ساخت ساعتهای سنتی با عقربه های ثانیه شمار و دقیقه شمار ندارد حتی ساعتهای این شرکت صفحه شماره نیز ندارد و کاربر باید بر اساس صفحه شماره ذهنی خود ساعت دقیق را دریابد.

 

ساعت جدید این شرکت پرتوهای لیزری را جایگزین عقربه های معمول ثانیه و دقیقه شمار کرده است. دو پرتو آبی و قرمز هر یک وظیفه نمایش دادن زمان دقیق را دارند. این ساعت توسط طراحی به نام "ژی هون یئوم" طراحی شده و تولید آن هنوز در دست بررسی قرار دارد.

 

در این ساعت لیزر آبی رنگ نمایانگر عقربه ساعت شمار و پرتو قرمز رنگ نمایانگر دقیقه شمار است و زمان تنها پس از ضربه زدن به لبه قاب ساعت نمایان می شود. در دیگر مواقع این ساعت تنها دستبندی ساده به دور مچ افراد خواهد بود.



نوع مطلب : علمی 

ضرب المثل های مازندرانی2

نویسنده :kurosh
تاریخ:یکشنبه 9 اسفند 1388-08:40 ب.ظ

آسیه گو دوش نیه  گنه زمین تپه چاله دارنه

 

     معنی:آسیه دوشیدن گاو را بلد نیست می گوید زمین تپه و چاله دارد.

     موارد استعمال: عرضه انجام دادن كاری را ندارد بهانه گیری می كند.

 

 

 

اغوز دار سر اسّا صد نفر وره كتپل زندنه

معنی: گردویی كه بالای درخت می باشد صد ها نفر برای چیدنش چوب پرت می كنند

موارد استعمال: پشت سر دختر جهت خواستگاری او حرف های بسیاری می زنند.

 

 

اتا دست جا  چند تا مگر هندوانه گیرنّه

معنی: با یك دست مگر می توان چند هندوانه برداشت.

    موارد استعمال: یك نفر مگر می تواند چند مسئولیت را قبول كند یا مسئولیت چند كار را در یك زمان قبول كردن.

 

 

 

اتّا گوش دره هسه اتا گوش دروازه

     معنی: یك گوشش مانند در ، گوش دیگرش مانند دروازه

     موارد استعمال: حرف نشنوی كردن

 

 

 

     امید داشتن به از خوردن

     معنی: امیدوار بودن بهتر از خوردن است.

     موارد استعمال: امید را از دست ندادن

 

 

 

انگور انگور جا لكه یادگیرنه، همسایه، همسایه جا فن

    معنی: انگور پوسیده باعث پوسیدگی انگور كناری خودش می شود و همسایه نیز از همسایه دیگر هنر می آموزد.

    موارد استعمال: چشم هم چشمی كردن .

      

      این اسبه مرغنه سیو كرك شنه  

      معنی: این تخم مرغ سفید از آن مرغ سیاه است.        

     موارد استعمال: قدر پدر و یا مادر را در موقع بدست آوردن تمام، دانستن.

 

 

این چش ره شی مار دارنه بموافن خیال دارنه

معنی: این چشمی كه مادر شوهر دارد قصد آمدن دارد.


موارد استعمال: حالا حالا ها دست بردار نیست، در قصدش مصمم است.

    

 

     بامشی دست گوشت جا نرسنه  گنه بو دنه.

     معنی: گربه دستش به گوشت نمی رسد می گوید بو می دهد.                                                     

 

     موارد استعمال: عرضه انجام كاری را نداشتن.

 




ضرب المثل های مازندرانی1

نویسنده :kurosh
تاریخ:یکشنبه 9 اسفند 1388-08:27 ب.ظ

1 -  مهمون ، اول شو طلا ، دوم شو نقره ، سوم شو مرس ، چهارم شو خرس

 یعنی: مهمان در اول شب مانند طلا عزیز است ، در شب دوم مانند نقره گرامی ، در شب سوم مانند مس كم بها و در شب چهارم  مانند خرس پرزحمت است.

2 – در ره زنیً ، دیوار گوش هكنه           dar re zanni , diivaar goosh hakene..

به در میكوبه تا دیوار بشنوه

3 – دله گزنا ، دیا امزنا             dele gazena , dia amzena

از درون مانند گزنه خشن و از بیرون همچون گشنیز لطیف.كنایه از ظاهر و باطن افراد

5 – خرچنگ ر بوتنه ، وری وری چه راه شونی؟ بوته مه نجیبیه  

Kharchang re baotene , vary vary che raah shooni? Baote me najiibiie

به خرچنگ گفتند چرا كج كجی راه میری ؟ گفت بخاطر نجابت منه !

6 – سره كه طلا دنیه ، ماره كرگ سالاره 

Sere ke tela danie , mare kerg saalaare

توی خونه ای كه خروس نباشه، مرغ سالاره

7 – ارمجی شه وچهً پشت دست كشنه گنه چنه نرمه!

Armeji she vacheye pesht dast kashene , gene channe narme!

جوجه تیغی دست پشت بچه اش میكشه میگه چقدر نرمه!

8 – اغوز خوانی بخوری ، ونه چك چك صدا ر نشنوئی ؟!

Aghooz khaani bakhori , vene chak chak e seda re

می خوای گردو بخوری اما نمی خوای صدای شكستن اون رو بشنوی ؟

9 – اتا بی نماز سه ، در مسجد ر نوننه.

Atta bii nemaaze se  dare masjed re naven,nene

بخاطر یه بی نماز ، در مسجد رو نمی بندند.

10 -  او ر تی لن كنه ، تا ماهی بیره

 Oo re tiilen ken,net a maahii bayre

آب رو گل آلود میكنه تا ماهی بگیره.

قابلی نداشت

 




پدر

نویسنده :saeed
تاریخ:یکشنبه 9 اسفند 1388-06:21 ب.ظ

بیورنستیرن بیورنسون، ترجمه: مسعود امیرخانى: مردى كه داستانش در اینجا نقل مى شود ثروتمندترین و متنفذترین فرد در بلوكش بود؛ نامش «ترد اوراس» بود. او یك روز- بلندقامت و جدى- در اتاق كشیش حاضر شد. او گفت: «پسرى دارم كه براى تعمید آوردمش.» «اسمش رو مى خواهید چه بگذارید؟» ««فین» مثل نام پدرم.» «و پدر و مادر تعمیدى اش چه؟» اسم هایى نام برده شد و معلوم شد كه از بهترین خویشاوندان ترد در بلوك هستند. كشیش سرش را بالا آورد و پرسید: «مطلب دیگرى هست؟» مرد كمى درنگ كرد. سرانجام گفت: «خیلى دوست دارم او خودش، خودش رو تعمید بده.» «یعنى مى گى تو یه روز غیرتعطیل؟» «شنبه هفته آینده، ساعت ۱۲ظهر.» كشیش پرسید: «مطلب دیگرى هست؟» مرد كه در شرف رفتن بود، عرقچین اش را چرخاند: «نه چیز خاصى نیست.» بعد كشیش برخاست. او گفت: «با این وصف هنوز یه چیزى هست.» و به سمت ترد قدم برداشت، با دست او را گرفت و با حالتى جدى تو چشم هاش نگاه كرد: «خدا كنه بچه برات بركت بیاره.» شانزده سال بعد یك روز ترد براى بار دوم در اتاق كشیش حاضر شد. كشیش گفت: «راستى راستى خیلى خوب موندى.» این را گفت چون كوچكترین تغییرى در مرد ندید. ترد پاسخ داد: «به خاطر اینكه زیاد گرفتارى ندارم.» كشیش در این مورد چیزى نگفت، اما بعد از مدتى پرسید: «برنامه امروز عصرت چیه؟» «امروز عصر به خاطر همون پسرم اومدم كه فردا قراره به عضویت كلیسا پذیرفته بشه.» «او یك پسر باهوشه.» «تا نشنوم شماره اى رو كه به پسرم مى دهند وقتى فردا جایش رو در كلیسا مى گیره، چیزى به كشیش نمى دم.» «او در شماره یك خواهد ایستاد.» «(با نشان دادن پول) اگر چنین شود، این پول ها رو به كشیش خواهم داد.» كشیش به ترد چشم دوخت و پرسید: «كار دیگرى هست كه بتونم براتون انجام بدم؟» «نه» ترد رفت. هشت سال دیگر گذشت؛ سپس یك روز سروصدایى بیرون اتاق كشیش شنیده شد. زیرا افراد زیادى داشتند به آنجا نزدیك مى شدند كه پیشاپیش شان ترد بود كه اول همه هم وارد شد. كشیش سر بلند كرد و او را شناخت. گفت: «اومدى تو مراسم عصر شركت كنى، ترد!» «اومدم تا ازت بخوام براى پسرم اعلان ازدواج كنى. او در شرف ازدواج با «كارن استورلیدن» دختر «گودموند» است كه اینجا كنار من وایستاده.» «عجب، اون ثروتمندترین دختر بلوكه.» كشاورزى كه با یك دست موهاشو عقب مى زد پاسخ داد: «این طور مى گن.» كشیش لحظه اى نشست گویى غرق فكر شد، بعد اسم ها را بدون هیچ اظهارنظرى تو كتابش وارد كرد و مردها زیر آن را امضا كردند. ترد سه تا اسكناس روى میز گذاشت. كشیش گفت: «یكى بسه.» «اینو خودم مى دونم. اما اون تنها پسرمه و دوست دارم این كار آن طور كه باید و شاید خوب انجام بشه.» كشیش پول را برداشت. «ترد! این سومین باریه كه به خاطر پسرت اینجا آمده اى.» ترد گفت: «اما حالا باهاش به هم زده ام.» و كیف پولش را تاكرد، خداحافظى كرد و رفت. مردها به آرامى دنبالش راه افتادند. دو هفته بعد، پدر و پسر در یك روز آرام و بدون باد پاروزنان از دریاچه به خانه «استورلیدن» رفتند تا سوروسات مراسم عروسى را فراهم كنند. پسر گفت: «این نیمكت محكم نیست.» و ایستاد تا آن را (جایى را كه رویش نشسته بود) راست و ریست كند. درست همان لحظه تخته اى كه روى آن ایستاده بود از زیرش در رفت؛ او دست هایش را پرتاب كرد، جیغى كشید و از قایق به دریاچه افتاد. پدر فریاد زد، روى پاهایش جهید و پارو را دراز كرد: «پارو را بگیر.» پسرش یك مدتى كه دست و پا زد، بدنش سفت شد. پدر داد زد: «یه لحظه صبر كن.» و به سمت پسرش پارو زد. بعد پسر رو پشتش غلت زد، نگاه طولانى اى به پدرش كرد و فرو رفت. ترد به سختى توانست آن را باور كند؛ قایق را نگه داشت و به نقطه اى خیره شد كه پسرش فرورفته بود. انگار او دوباره به سطح آب خواهد آمد. تعدادى حباب بالا آمد، بعد تعدادى بیشتر و سرانجام یك حباب بزرگ كه تركید؛ دریاچه دوباره مثل یك آینه، صاف و روشن شد. سه روز و سه شب مردم دیدند كه پدر بدون خواب و خوراك دور آن نقطه گشت و گشت؛ او براى یافتن جسد پسرش ته دریاچه را مى گشت. حوالى صبح روز سوم، او را یافت و بر روى دست ها به بالاى تپه هاى مزرعه اش برد. حدود یك سالى از آن روز گذشته بود كه دیروقت در یك غروب پائیزى، كشیش شنید یكى تو كوچه راه مى رود. سعى كرد با دقت چفت در را پیدا كند. در را باز كرد و مردى بلندبالا، لاغر، خمیده و سپیدمو را دید. قبل از اینكه به جا بیاوردش مدتى نگاهش كرد. اون ترد بود. كشیش گفت: «این وقت شب اومدى قدم بزنى؟» و بى حركت مقابل او ایستاد. ترد گفت: «اوه بله. دیره!» و گرفت نشست. كشیش هم نشست، انگار كه منتظر بود. سكوت طولانى اى فضا را پر كرد. سرانجام ترد گفت: «چیزى همرامه كه باید به فقرا بدم. مى خوام اونو به عنوان یادگارى به نام پسرم سرمایه گذارى كنم.» برخاست، مقدارى پول روى میز گذاشت و دوباره نشست. كشیش پول ها رو شمرد. او گفت: «پول زیادیه.» «نصف پول مزرعه مه، امروز اونو فروختم.» كشیش مدتى خاموش نشست. سرانجام با مهربانى پرسید: «مى گى حالا چه كار كنیم ترد؟» «یه كار بهتر.» چند لحظه اى آنجا نشستند؛ ترد با چشمانى فروافتاده، كشیش با چشمانى دوخته شده به ترد. دیرى نگذشت كه كشیش به نرمى و آرامى گفت: «من فكر مى كنم بالاخره پسرت برات یه رحمت واقعى مى آره.» ترد سر بالا آورد، در حالى كه دو قطره بزرگ اشك از چشم هاش سرازیر شده بود، گفت: «بله منم همین طور فكر مى كنم.»



نوع مطلب : سرگرمی و طنز 

داستانی شنیدنی از شیخ بهلول

نویسنده :saeed
تاریخ:یکشنبه 9 اسفند 1388-06:16 ب.ظ

شیخ بهلول می‌فرمودند: زمانی در مشهد به منزل یكی از آشنایان كه سیّد بود، رفتیم. اتفاقاً هوا بارانی بود و خانم خانه هم زایمان كرده بود و چند تا بچه آورده بود و شوهرش هم در منزل نبود. متوجه شدم كه حالش مساعد نیست. به او گفتم: شما بخوابید من از بچه‌ها نگهداری می‌كنم و او هم خوابید.
نصف شب دیدم، بچه‌ها خیلی گریه می‌كنند، فهمیدم كه خودشان را كثیف كرده‌اند. داخل حیاط آمدم كه كهنه بیاورم و آنها را پاك كنم و قُنداق نمایم؛ اما متأسفانه باران آمده بود و تمام آنها خیس شده بود. به داخل برگشتم و عبای خود را چهار تكّه كرده و به وسیله آن بچه‌ها را تمیز كردم و قنداق نمودم. اذان صبح كه به طرف حرم حضرت رضا علیه السلام حركت كردم، در بین راه، چند سگ به من حمله كردند؛ مشغول دفع سگ‌ها بودم كه سیّدی آمد و سگ‌ها را رد كرد و به من گفت: «كسی كه تا صبح از بچه‌های ما مراقبت كرده، ما قادر نیستیم چهار تا سگ را از او دفع كنیم؟» بعد هم غیب شد.
آیة الله سیبویه در مورد شیخ بهلول می‌فرمودند: بزرگ فاضل ما، عالم با عمل و عارف سالك كامل، حافظ قرآن و ستاره درخشان و رسیده به درجه سیر و سلوك و عرفان در اوج وصول، نور دیده ارباب معرفت و عقول، آقای حاج شیخ محمدتقی بهلول




نوع مطلب : سرگرمی و طنز 

بهترین شمشیرزن کیست؟

نویسنده :saeed
تاریخ:یکشنبه 9 اسفند 1388-06:12 ب.ظ

جنگجویی از استادش پرسید: بهترین شمشیرزن کیست؟
استادش پاسخ داد: به دشت کنار صومعه برو. سنگی آنجاست. به سنگ توهین کن.
شاگرد گفت: اما چرا باید این کار را بکنم.سنگ پاسخ نمی دهد.
استاد گفت: خوب پس با شمشیرت به آن حمله کن.
شاگرد پاسخ داد: این کار را هم نمی کنم. شمشیرم می شکند.و اگر با دست هایم به آن حمله کنم, انگشتانم زخمی می شوند, و هیچ اثری روی سنگ نمی گذارند. من این را نپرسیدم. بهترین شمشیرزن کیست؟
استاد پاسخ داد: بهترین شمشیرزن به آن سنگ می ماند, بی آنکه شمشیرش را از غلاف بیرون بکشد, نشان می دهد که هیچ کس نمی تواند بر او غلبه کند.



نوع مطلب : سرگرمی و طنز 

تأثیرات مولانا در شرق و غرب

نویسنده :saeed
تاریخ:یکشنبه 9 اسفند 1388-05:47 ب.ظ

آنه مارى شیمل
در تاریخ 17 دسامبر 1273 كه مولانا در قونیه درگذشت ، در مراسم تدفین وى نه تنها مسلمین بلكه مسیحیان و یهودیان نیز شركت نمودند وبر سر مزار مولانا سماع بزرگى به همراه همخوانى برگزار گردید. این حقیقت كه وى نه تنها در میان هم كیشان مسلمان خود بلكه در میان مسیحیان و یهودیان قونیه محبوب بود و مقام والایى داشت ، به معناى نقش آینده وى در گفت وگو میان ادیان تعبیر مى گردد. همچنین براساس منابعى كه در دست است روشن گردیده كه مولانا با روحانیون یونانى كه در آناتولى مركزى از مدت ها قبل فعالیت مى نمودند درارتباط و رفت و آمد بوده است .
روابط مولانا با یونانى ها بسیار خوب بوده و احتمالاً بعضى از آوازهاى محلى و بومى یونان وى را برانگیخته و شاید به همین علت وى نه به زبان فارسى بلكه به زبان یونانى قرون وسطى قطعاتى را سروده است . همچنین وى زبان رایج آن زمان یعنى تركى قرون وسطى را دراشعارش به كار برده است . سرودن حدود 200 غزل به زبان عربى نیز نمایانگر تسلط وى به ادبیات كلاسیك عرب مى باشد.
چنین به نظر مى رسد كه در زمان حیات و نیز بلافاصله پس از مرگ مولانا، گستره فكرى و دیدگاه وى در نواحى كه دوستدار ادبیات فارسى بوده و از آن استفاده مى شده ، اشاعه یافته بود.
این اشاعه در نواحى هندوستان بارزتر و آشكارتر از نواحى دیگر بود و من معتقدم كه این امر كه یك عارف هندى به نام على كلكته اى به قونیه آمده و آنجا با پسر سالمند مولانا به نام سلطان ولد ملاقات نموده ، حقیقت دارد. وى یك نسخه از مثنوى را با خویش به هند مى برد.این امر را نمى توان ثابت كرد ولى حقیقت این است كه مثنوى هاى كوتاه بوعلى قلندر به سبك و روان مثنوى معنوى نوشته شده و در واقع دیدگاه و تفكر ساده شده مولانا مى تواند قلمداد شود. بدون شك طرز تفكر موجود در مثنوى در زمان حیات سلطان ولد یعنى 1312 سال قبل در شبه جزیره هند شناخته شده بود پس از آن شاهد تأثیرات دائم اشعار مولوى در شبه قاره هند مى باشیم و این تأثیرات به قدرى عظیم است كه یك وقایع نگار هندو در قرن 15 از بنگال گزارش مى دهد كه برهمن مقدس هم مثنوى رومى را مطالعه مى كند. باید توجه نمود كه در شمال سرزمین هند از سال 1206زبان و ادبیات فارسى زبان ادارى آن منطقه به شمار مى رفت . بنابراین اشاعه و گسترش تفكر مولوى در شبه قاره هند كار سهلى بود و زمانى كه مولوى در مثنوى خویش آواز نى را مى آورد:
''بشنو از نى چون حكایت مى كند / از جدایى ها شكایت مى كند'' آنگاه بنگالى ها آن را انعكاسى یا مقایسه اى با فلوتى كه كریشنا با اشتیاق مى نوازد، مى بیند.
فلوت به عنوان یك آلت موسیقى معنوى و عرفانى هر دو در سنت زنده است و استفاده مى گردد. از سال 1500م . به بعد مثنوى وقسمت هایى از دیوان شمس روزبه روز در شبه قاره هند شناخته تر مى گردد.
در عهد مغول در فاصله سال 1526م تا اواسط قرن نوزدهم ، ما شاهد تأثیرات روزافزون تفكرات مولانا در ادبیات هندوفارسى و پس ازآن در ادبیات اردو مى باشیم . در دوران مغول به خصوص پس از اكبرشاه و در دوره شاه جهان تعداد زیادى از مفسران مذهبى وجود داشتند.شاهزاده جهان آرا دختر شاه جهان نیز به تعدادى از عالمان مأموریت داد تا درباره مثنوى تفسیرنویسى نمایند. در قرون 17 و 18 نمى توان هیچ آثار منظومى را در ادبیات فارسى یافت كه بى تأثیر از مثنوى نوشته نشده باشند. این نكته نیز بسیار مهم است كه حتى در ادبیات عامیانه نیز پژواك تفكرات مولانا به چشم مى خورد. براساس میراث فرهنگى موجود در سند در قسمت جنوبى پاكستان امروز كه از سال 711م تحت حكومت اسلام درآمد، مثنوى به طور دائم مطالعه مى شده است .
شاعر بزرگ سندى زبان ، شاه عبداللیف متوفى به سال 1751 در رساله اش كه اثر بزرگ نظمى وى است ، به حدى منعكس كننده نحوه تفكرات مولانا است كه هربرت سلى مى نویسد: ''این كافى است كه شاه عبداللیف با آثار مولانا آشنا باشد و از این طریق بتوان آثار وى رادرك نمود''. به خاطر مى آورم كه اولین بار كه رساله سندى شاه عبداللیف را خواندم ، به ناگهان قسمتى از جملات مثنوى را مشاهده كردم ، به خصوص مصرع هایى از دفتر اول (مصرع 1704) كه در آن مولوى از آب صحبت مى كند كه نه تنها تشنگان به دنبال آب مى گردند، بلكه آب نیز در جستجوى تشنگان است .
شاه عبداللیف راز عشق میان چشمه آب و انسان تشنه را در رساله اش به شكل یك داستان عاشقانه مطرح نموده است و نمونه هایى ازاین دست را در اثر وى بسیار مى توان یافت .
در قدیم نیز در مناطق مسلمان نشین چنین گفته مى شد كه عارفان بزرگ در كتابخانه هاى خویش این سه كتاب را حتماً دارا هستند، یعنى قرآن ، مثنوى و دیوان حافظ این سه كتاب به شكلى استاندارد و سنتى نزد همه عارفان قرن 18 در ایالت سند نیز یافت مى شد.
در تمامى آثارى كه به صورت نثر در سند و پنجاب نوشته شدند، مثنوى مولانا نقش بسیار عمیقى را ایفا نموده اند.
نیكلسون كه ما به خاطر ترجمه و چاپ كامل مثنوى از او سپاسگزارى مى نماییم ، از تفسیر عالم و محقق هندى ''بحرالعلوم '' به عنوان بهترین تفسیر نوشته شده یاد مى كند. بحرالعلوم به سال 1815 در شهر مدرس درگذشت .
اما مى توان نقش هاى بسیار مهم تر مثنوى و كلیه اشعار مولانا را مشاهده كرد. هر كسى كه آثار محمد اقبال را مطالعه نموده باشد، مى داندكه اقبال تا چه اندازه متأثر از مولانا بوده است و در قبال وى احساس مسؤولیت مى نماید.
به خاطر مى آورم زمانى كه دانشجوى جوانى بودم و براى اولین بار مقاله نیكلسون درباره اثر اقبال به نام ''پیام مشرق'' را مطالعه نمودم ،مشاهده كردم كه چگونه اقبال در این اثر كه به سال 1923م منتشر گردید براى اولین بار هر دو شاعر محبوب خویش را در كنار هم قرار داده است . او در تفكر خویش ملاقاتى میان گوته شاعر آلمانى و مولانا در بهشت را تجسم مى نماید و درباره حقیقت مولانا سخن مى راند و بدان جا مى رسد كه ''زیركى و هوشمندى از جانب شیطان مى آید و عشق از جانب انسان ''. اقبال از اینكه مولانا به عنوان بزرگ ترین شاعر ایرانى محسوب مى شود همواره به وجد مى آمد. وى مولانا را به عنوان راهبر خویش در ''جاویدنامه '' مى شناسد و از طریق رهبرى مولانا عروج روح آدمى به بالا و در نهایت رسیدن به خداوند را تجربه مى كند، همان طورى كه دانته در كمدى الهى ورجیل را به عنوان راهبر خویش جهت عروج به آسمان انتخاب مى كند.
تصور اقبال چنین است كه وى در مولانا هوا و روح زنده اسلام را مشاهده مى كند. من نسبتاً مطمئن هستم ، ولى نمى توانم به اثبات برسانم كه تصویر به دست آمده از مولانا به توسط اقبال مرهون مجموعه كوچكى از آثار مولانا توسط نیكلسون بوده است و این مجموعه به نام ''اشعار انتخابى از دیوان شمس '' در سال 1898م در كمبریج منتشر گردید و اغلب تفسیرهایى كه وى از دیوان شمس داشته ، براساس همین مجموعه انجام گردیده است . مجموعه اى كه من در دوران دانشجویى نسخه اى از آن را براى خویش دست نویسى نمودم . من معتقدم كه انعكاس هایى كه درباره مولانا در اقبال ایجاد گردید، به وجود همین منابع برمى گردد. مولانا براى اقبال به مثابه یك انسان ایده آل خداجوى تلقى مى گردد.
قسمتى از اشعار برجسته وى كه همواره به مناسبت هاى مختلف تكرار مى شود چنین است :
''انسانم آرزوست '' من به دنبال انسانى مى گردم و این چیزى است كه اقبال در مولانا آن را مى یابد كه دربرگیرنده نیروى محركه عشق خداوندى است ، پس از اقبال نیز گروهى از شاعران بودند كه مولانا را سمبل خویش قرار داده اند كه البته نمى توانیم وارد جزییات آثار آنهاشویم و این دسته از شعرا به زبان هاى هندوفارسى ، اردو، سندى و یا حتى به زبان بنگالى شعر مى سرودند. اما تأثیر مولانا در كشورى كه وى بیشتر سالیان عمر خویش را در آن جا سپرى نموده است چیست ؟ از زمان هاى قدیم تاكنون بر روى آثار مولانا تحقیقات زیادى انجام گرفته است .
آداب و قواعد مولوى كه از جانب پسرش سلطان ولد اشاعه یافت ، بیش از همه در روشنفكران و هنرمندان امپراتورى عثمانى تأثیر نهاد ورقص جمعى سماع در اغلب مناطق عثمانى اشاعه یافت ولى سماع مولوى در هند وجود نداشت اگرچه صوفیان هندى به موسیقى علاقه داشتند.
البته قابل درك است كه تفسیر و شرح مثنوى قبل از هر جا در تركیه آغاز گردید. دانشمندان و عالمان ترك و نیز بوسنیایى بیش از همه در این زمینه سهم دارند و یكى از مقاصد آنها این بود كه این اثر را براى كسانى كه به زبان فارسى آشنایى نداشتند در دسترس قرار دهند.میل ارائه و تفسیر آثار مولانا به زبان تركى از دوره جمهوریت به بعد افزایش یافت ، به این ترتیب كه امروزه به سختى مى توان خواننده ترك زبانى را پیدا نمود كه براى خواندن آثار مولانا زبان فارسى را بداند. در طول 70 و یا 80 سال اخیر مثنوى و قسمت هایى از دیوان شمس به گونه هایى مختلف انتقال یافته است . در این جا من از یكى از مترجمان عالیقدر به نام ''شیخ عبدالباقى گول پینارلى '' نام مى برم كه مثنوى ودیوان شمس را به زبان تركى جدید و گونه اى مدرن ترجمه نموده و تفاسیر متعددى به صورت دست نوشته از وى موجود است . اما به نظرمن كارى كه بسیار اهمیت دارد وظیفه دانشمندان و عالمان است كه همواره سعى داشته و دارند كه آثار مولوى را به زبان مدرن تركى امروزبرگردانند.
خوش نویسان ترك همواره سعى داشته اند كه با رقابت با دیگران جمله ''یا حضرت مولانا'' را به شكلى زیبا خوش نویسى نمایند و امروزه مى توان آویزهایى طلایى با این مضمون را یافت . اما انسان متعجب خواهد گشت كه مشاهده نماید كه در غزلیات مدرن ترك كه در دهه هاى اخیر سروده شده است همواره مولانا و آثارش در آنها انعكاس داشته است . بنابراین تنها ترجمه ها و تفاسیر گول پینارلى و طارق یحیى ودیگران درباره مولانا نیست ، بلكه شاعران مدرن امروز نیز همواره در آثار خویش بر وى اقتدا مى نمایند. هر شخصى كه با ادبیات مدرن ترك آشنایى دارد، مى داند كه یحیى كمال بیات لى ، متوفى به سال 1958م یكى از بزرگ ترین نمایندگان ادبیات كلاسیك ترك مى باشد. یكى ازآثار تقریباً ناشناخته ولى بسیار باارزش وى به نام ''سماع سماوى '' به معناى رقص آسمانى است كه در آن از تجربیات و احوال دراویش كه بارقص چرخان حول خویش ، خود را در آسمان مى یابند، صحبت مى نماید. همچنین نیز شاعر سورآلیست دیگرى به نام آصف خان جلبى درمورد رقص سماع اثرى بسیار ارزشمند در قالب اشعار نو دارد. از شاعر دیگرى به نام نظیم حكمت نیز مى توان نام برد كه وى در دنیاى غرب به عنوان پیش قراول سوسیالیسم و منتقد سنن و رسوم شناخته مى گردد و در مسكو درگذشته است . وى در دوران جوانى خویش شعرى بسیار زیبا و مملو از احساسات به افتخار حضرت مولانا سروده است . به هر حال قونیه موضوع تعداد بسیار زیادى از كتب بوده است كه دردهه هاى 40 و 50 در تركیه به طبع رسیده اند.
به خاطر مى آورم ، البته از اینكه دوباره از خودم صحبت مى كنم از شما عذرخواهى مى كنم زمانى كه براى اولین بار به عنوان یك شرقشناس جوان كه به تركیه آمدم و پول بسیار كمى به همراه داشتم همان طورى كه اغلب دانشجویان به این معضل مبتلا هستند، سعى كردم تا آخرین فنیگ ها را پس انداز نمایم تا بتوانم به قونیه بروم . در آن زمان قونیه هنوز ماواى رویایى براى حیوانات بود و طبیعت زیباى خود را داشت . اگر انسان رعد و برق بهارى را در قونیه دیده باشد و اینكه یك شبه درختان سبز مى شوند و شهر از عطر مملو مى گردد، آنگاه مى توان به ناگهان پى برد كه چرا اشعار بهارى همیشه در اثار منظوم مولانا به كرات به چشم مى خورد، زیرا وى بهار را سمبل بیدارى مى داند.من معتقدم كه اگر شخصى یك بار چنین روزى را در قونیه مشاهده نماید، آنگاه مى تواند به راحتى تصاویر ترسیم شده از جانب مولانا رادرك نماید.
همان طورى كه در ابتدا عرض نمودم تاكنون به تأثیرات ترجمه هامر ـ پورگشتال و روكرت از رومى در ادبیات آلمانى بسیار پرداخته ام . امااین تأثیرات نه تنها در ادبیات آلمانى از قرن 19 با ترجمه ''رومى '' آغاز گردید، بلكه همچنین در ادبیات انگلیسى از همان زمان نیز براى اولین بار قابل مشاهده است . در این جا ما شاهد اولین ترجمه از قسمت هایى از مثنوى به زبان انگلیسى هستیم و به دلیل ترجمه ـ هامر ـپورگشتال و روكرت از مثنوى ، هگل ـ فیلسوف نیز به رومى علاقه مند گردید و بعضى از عناصر اولیه تفكرات خویش را از وى الهام گرفت .
در سال 1821م كتابچه اى به زبان لاتین توسط یك تئولوگ جوان پروتستان تحت عنوان : Sufismus Sire Philosophia PersarumPantheitica و به معناى ''صوفى گرى و یا پانته ایسم ایرانى '' منتشر گردید كه در آن به این مطلب كه صوفى گرى با فلسفه پانته ایسم تفاوت دارد، پرداخته است .
اما وى با تمام بیزارى از تمام چیزهایى كه جنبه عرفانى داشته ، همان طورى كه اغلب روحانیون ، پروتستان چنین هستند، براى اولین باردر این كتابچه یكى از معروف ترین داستان هاى مثنوى را بازگو نموده كه در آن یك عابد فكر مى كند كه دعاهایش مستجاب نمى گردد. این یكى از زیباترین داستان هاى مثنوى مى باشد كه بنابر آن زاهد دائم و همواره خداوند را مى خواند تا اینكه شیطان بر وى ظاهر گردیده مى گوید كه از خداوند پاسخى نخواهد شنید و این سعى و تلاش تو براى دریافت پاسخ از خدا بیهوده است پس تسلیم من شو و دست از این عمل بردار. سپس زاهد در خواب مى بیند كه از جانب خداوند پاسخ مى رسد كه ''اى انسان صدا كردن تو، صدا كردن من است و من این جاهستم '' این بدین معناست كه عبادت یك هدیه خداوندى است و هر چه انسان در حین عبادت به جاى آورد در حقیقت از جانب خداوند برزبان آورده است .'' در هر خطاب تو كه مى گویى كجا هستى خطاب من نیز مى باشد و در پى آن خداوند مى گوید لبیك من این جا هستم . این یكى از عمیق ترین و زیباترین داستان هاى مثنوى مى باشد ولى وى نظر موافقى با این داستان ندارد و آن را نمى پذیرد، وى این مسأله را كه خداوند عبادت را تا حدودى در درون خود انسان قرار داده را بى معنا مى داند.
جالب توجه این جاست كه این داستان در یك اثر سوئدى كه درباره ادیان مختلف نوشته شده است و اسقف بزرگ سوئدى به نام ناتان زودربلوم كه یكى از بانیان علوم دینى مقایسه اى مى باشد این داستان را در آن اثر یافت ، براى وى این نشانه اى بود مبنى بر اینكه اسلام نیزهمانند مسیحیت به عفو و بخشش آشنایى داشته و معتقد است . زودربلوم اهمیت این داستان را در جهت تفاهم بیشتر میان ادیان متذكرگردیده و در میان تمامى آثار داستانى دینى در اروپا، آن را به عنوان یك نمونه مهم براى عرفان اسلامى و نیز تمامى محافل عرفانى برشمرده است .
انگلیسى ها قبل از همه مولانا و آثارش را پذیرفتند و این پذیرش از طریق ترجمه هاى كامل و یا بخش هایى از مثنوى بوده است . درآلمان نیز همواره خلاصه هایى از آثار مولوى نوشته شده از جمله توسط گئورك روزن كه براساس ترجمه كتاب اول مثنوى انجام گرفت و این كار توسط پسرش فریدریش روزن در سال 1913م دنبال گردید.
ولى پس از پایان جنگ جهانى اول گسترش و اشاعه مولانا و آثارش در اروپاى مركزى به شكلى جدى به جریان افتاد. در این مقطع زمانى ما تلاش هاى زیادى را شاهد هستیم كه سعى در فهم و درك مولانا دارند. مارتین بوبر مى گوید كه دو دانشمند سوئدى و روسى ترجمه هایى از این آثار را انجام داده و پس از آن در جمهورى دموكراتیك آلمان (آلمان شرقى سابق ) بعضى از آثار مولانا را به عنوان نماینده فلسفه دیالكتیك معرفى نموده اند.
ما بیشترین قدردانى را از پروفسور نیكلسون مى نماییم و ترجمه ارزنده و تفسیر بسیار خوب از مثنوى را مرهون تلاش و زحمات وى مى دانیم . وى در عین حال آثار كوچكى درباره ''رومى '' تألیف نموده و جانشین وى آرتور جان آربرى فعالیت هاى استادش را ادامه داد وداستان هاى مختلفى از مثنوى ، اشعار و رباعیات را به زبان انگلیسى ترجمه نمود.
در آلمان پس از روكرت ، تنها قسمت هایى از رومى در دوره هایى مورد توجه قرار گرفتند. البته شاید توجه و علاقه به رومى بیشتر از آن بود، اما قبل از جنگ جهانى دوم كارهاى عملى زیادى در این زمینه صورت نگرفته بود.
هلموت ریتر، دانشمند بزرگ ، همت خویش را مشغول مولانا نمود. خود من نیز شخصاً در دوران شور و شوق جوانى ام مجموعه اى از آثاردیوان را ترجمه نموده و كتابچه اى را در مورد چیزى كه در قلبم جاى دارد، یعنى همان گفتار جلال الدین رومى را به رشته تحریر درآوردم .پس از آن همان طورى كه در كارهایم نشان دادم ، چیزى كه رومى را متمایز از دیگران مى نماید همان نحوه و شیوه گفتار وى است . او داراى زیباترین تفكرات فلسفى و دینى است اما اینكه وى چگونه این تفكرات را به زبان مى آورد به نظر من مهم ترین و اصلى ترین نكته است .فكر مى كنم كه وى بهترین مثال و تعبیر و نماینده براى سوریه 41 آیه 53 از قرآن مى باشد. جایى كه خداوند مى فرماید:
''ما به شما آیات و نشانه هاى خویش را نشان دادیم ، در افق و در روح شما'' این بدین معنى است كه هر چه انسان در این جهان مشاهده مى كند، تماماً نشانه هاى وجود خداوند است . همان طورى كه در مثل قدیمى عرب داریم ''در هر كس نشانه اى وجود دارد كه نشان دهنده آن است كه او یك وجود است .''
اگر آثار رومى را مطالعه نمایید، خواهید یافت كه هر چیزى كه در این جهان وجود دارد، از آشپزخانه تا فیل ، از مورچه تا ابر، از منازل تاموش كور، همه و همه آیاتى از خداوند مى باشند. این ها براى شعراى عارف كه تنها به اصول نظرى بسنده نكرده بلكه هر چه را كه مشاهده مى كنند به عنوان اثبات وجود خدا و عشق الهى قلمداد مى كنند، مهم هستند.
همكار من ، كریستف كنوبل ، در برن نیز خود را صرف كار و تحقیق در اشعار مولانا نموده و در آمریكا نیز مجموعه اى از رساله هاى دكترى وجود دارد. یكى از دانشجویان من درباره علم پیشگویى رومى رساله اش را نوشته و دیگر دانشجویانم در باره استعداد و قوه شاعرانه رومى درسرودن اشعار به زبان فارسى و عربى تحقیق نموده و در سال 1987م نیز سمپوزیوم بسیار خوبى در لوس آنجلس برگزار گردید كه به دیدگاه هاى مختلف آثار رومى پرداخت .
همان طورى كه قبلاً نیز متذكر شدم ، رومى در این میان تبدیل به یك سمبل فرهنگى گردیده است طورى كه نام وى بر سر زبان هاجارى است . اما زمانى كه اشعارى را كه در رثاى وى سروده شده و مى شود را به عنوان یك شرقشناس كنترل مى نمایم ، تقریباً شوكه مى گردم . از جانب دیگر مولوى نیز در میان مردم بسیار محبوب گردیده است ، به خصوص از سال 1954 كه گارد قدیمى قونیه در انظارعمومى وارد گشت و پس از آن همواره مردم بیشترى به جمع دوستداران مولانا مى پیوندند و گروه هاى دوستداران مولانا در همه جا وجوددارند و در آمریكا نیز محلى به نام مركز مولانا برپا گردیده است .
در تركیه نیز مشتاقان فراوان مولانا وجود دارند كه زبان فارسى را نمى دانند، اما حداقل با زمینه هایى اسلامى آشنا هستند و از جانب دیگرانسان هاى فراوان و متجدد كه مشتاق مولانا بوده ولى هیچ گونه آشنایى و اطلاعى از اسلام و فرهنگ اسلامى ندارند. آنها احتمالاً مایل اند تاقطعاتى از مثنوى و یا دیوان را ترجمه نمایند، ولى با روح آنها چیزى كه حتماً باید در آثار و اشعار مولانا درك و فهمیده شود، آشنایى ندارند واین مسأله را من بسیار غم انگیز مى بینم .
به هر حال نام وى ، نامى آشنا بوده و بسیارى از جنبش و جماعات مشتاق وى ، نام مولانا را در غرب شناسانده اند.
در این جا باید از كارهاى همكارم اوا دوویتارى در پاریس یاد نمایم . وى به شكل بسیار فشرده اى در زمینه آثار مولانا كار و تحقیق نموده و ما به خاطر مجموعه اى از ترجمه هاى مثنوى به خصوص كتاب ''فیه مافیه '' كه توسط وى انجام گردیده است ، از ایشان تشكر مى نماییم .در ایتالیا و چكسلواكى تعدادى ترجمه از مولوى وجود دارد.
جالب توجه است كه آهنگساز بزرگ لهستانى به نام شیما نوفسكى به همین ترتیب مولانا را به عنوان یك الگو و مدل شناخته و یكى ازكارهاى خویش را به رومى اختصاص داده است این بدین معنى است كه تأثیرات مولانا در همه جا قابل لمس است . همواره آثار وى تفسیرمى گردد و ما او را به عنوان یك عارف بزرگ مى شناسیم . بعضى وى را به عنوان مترجم تعدادى از اشعار ابن عربى به زبان فارسى شناخته اندكه البته من این امر را درست نمى دانم و بعضى وى را به عنوان یك پانته ایست مى شناسد كه در این مورد بسیار شك دارم . در واقع براى من ،هر زمانى كه بخواهم درباره وى صحبت نموده و توضیح دهم ، مى توانم از وى به عنوان یك مفسر قرآنى نیز نام ببرم . یك انسان كه در تمام عرصه هستى همه چیز را دال بر وجود خداوند بداند و جهان را انعكاس وجود وى تلقى نماید، هیچ چیزى بهتر از قطعه شعرى كه در پایان مثنوى آمده ، گویاى حالش نمى تواند باشد.
آنهایى كه با مثنوى آشنایى دارند، مى توانند صفحه اى كه در آن زلیخا عشق و شوق خویش را نسبت به یوسف ابراز مى نماید را به خاطرآورند كه هر چه كه زلیخا به زبان مى آورد، مفهوم یوسف در آن نهفته بود. اگر زلیخا مى گفت : ''آفتاب چه زیبا مى تابد'' و یا هنوز نان آماده نیست و یا باغبان میوه هایى را آورد. هر چه و هر چه كه او بیان مى كرد تماماً نشانه هایى براى وجود یوسف مى دید.
باید بگویم كه هر كلمه كه وى گفته نشانه وجود معشوق وى است . ''خوش بود آنكه حدیث دلبران گفته آید در حدیث دیگران ''.
بهتر آن است كه اسرار معشوق را باز كرد كه در آن از دیگرى صحبت مى شود. انسان اجازه ندارد تا راز را باز گوید، اما مى تواند بدان اشاراتى نماید حال این اشارات به وسیله حكایتى در باره یك پشه و یا حكایتى از خورشید باشد. مولانا همیشه راهبر ما به سوى خداونداست . من فكر مى كنم كه این آن چیزى است كه ما باید از وى فرا گرفته و الهامات خویش را بر پایه آن قرار دهیم .




نوع مطلب : تاریخ 

بزرگ ترین کشتی خورشیدی جهان

نویسنده :m_takpa
تاریخ:شنبه 8 اسفند 1388-10:33 ب.ظ

بزرگ ترین کشتی خورشیدی جهان با 500 متر مربع صفحه های خورشیدی، در آلمان ساخته شد.           

 


این كشتی موسوم به "پلنِت سولار" 30 متر طول و 16 متر عرض دارد.به گفته شرکت سازنده این کشتی، پلنت سولار بی صداست و برای محیط زیست آلودگی ایجاد نمی کند.

این كشتی می تواند با سرعت تا 15 گره دریایی (معادل 25 کیلومتر در ساعت) حرکت کند و توانایی حمل 50 نفر را نیز دارد.  قرار است این کشتی در سال 2011 در سفری به دور جهان، مسافت 40 هزار كیلومتری را در 140 روز طی کند.

این بزرگترین کشتی خورشیدی جهان در سفر خود به دور دنیا، از اقیانوس اطلس، کانال پاناما، اقیانوس آرام، اقیانوس هند، کانال سوئز و دریای مدیترانه می گذرد.



نوع مطلب : علمی 

ضرب المثل های روسی

نویسنده :kurosh
تاریخ:شنبه 8 اسفند 1388-10:12 ب.ظ

بخش هفتم ضرب المثل ها

ضرب المثل های روسی

برای کسی که شکمش خالی است ، هر نوع باری سنگین است

بدون کسب مهارت نمی توانی حتی شپشی بگیری

بد اقبالی ، حاصل خیز است

با همنوعان آشتی کن و با گناهان خودت در جنگ و جدال باش

با مردم مشورت کن ، ولی خودت تصمیم بگیر

با افرادی مشورت کن که سختی دیده اند

با گرگ دوستی کنید ، ولی همواره تبری در دست نگه دارید

برای هر چیز پیمانه ای هست ، جز برای خیرات و صدقات

به گوش کمتر از چشم اعتماد کن

با سکوت می توان شیطان را عصبانی کرد

بسیاری از آدمها در خارج از خانه خود مس جستجو می کنند ، در حالی که در داخل خانه آنها طلا هست






  • تعداد صفحات :29
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo